مرتضى مطهرى
405
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
انسان به نيروى عقل خود مىتواند بر همهء اينها فائق بيايد و همهء اينها را تحت كنترل دقيق خود قرار بدهد ، و بلكه جوهر اصلى انسان همان قوهء عاقلهء اوست و انسان تعالى يافته انسانى است كه اين نيرو در او رشد كرده باشد به طورى كه نيروهاى ديگر تحت هدايت و رهبرى او باشند ؛ او باشد كه حصّه و سهم اينها را تعيين كند و بدون افراط و تفريط و از روى عدالت بدهد . شكم احتياجى دارد ، اوست كه مىتواند سهم او را به عدالت بدهد ، نه افراط كند نه تفريط ؛ و نيز ساير غرايز . همچنين ممكن است كسى بگويد درست است كه بالقوه همه داراى همهء اينها هستند ولى در افرادى كه فعليت پيدا مىكند همه يك جور فعليت پيدا نمىكند . بعضىها يك شاخه [ مثلًا ] شاخهء پول پرستى در آنها رشد مىكند ، شاخههاى ديگر ضعيف مىماند . در بعضى ديگر برترى طلبى رشد مىكند ، باقى ضعيف مىماند . در برخى عقل رشد مىكند . البته اگر عقل رشد كند لازمهاش اين نيست كه [ ساير قوا را ] ضعيف نگه دارد ، چون عقل خودش درك مىكند ، باقى ديگر را در اطاعت خودش قرار مىدهد ، كه تنها عقل است كه مىگويند اگر قوى باشد ديگر ظلم نمىكند ، به حقوق ساير قوا تجاوز نمىكند و حق آنها را به اندازهء سهم خودشان مىدهد . اين در فرد انسان . بنابراين در فرد انسان هم عيناً همين مسئله مطرح است . اين بحث ، خيلى بحث خوب و جالبى است ، اين نظريهء خاص جامعه شناسى كه واقعاً ما دربارهء جامعه چه مىگوييم . پس در اينجا نظرياتِ مختلف است و تنها ماركسيستها هستند كه به شدت از تك حياتى بودن جامعه دفاع مىكنند و بعد هم آن حيات واقعى حاكم را كه باقىِ ديگر همه به منزلهء عرض و تابع و طفيل است اقتصاد مىدانند ؛ يعنى مكتبهاى ديگر حتى روى تك حياتى [ بودن ] تكيه نكردهاند . حتى مذهبيها هيچ وقت نمىآيند بگويند روح مطلق حاكم بر تاريخ روح مذهبى است و باقى ديگر همه تابع و طفيل . در خود مذهب خلاف اين آمده است چون مىگويد از فجر تاريخ تا كنون هميشه ميان حق و باطل ستيز بوده است ، يعنى ميان گرايش كنندگان به دين و مذهب و معاندين و مخالفين هميشه جنگ و ستيز در كار بوده است . از همان اول تاريخ ، از هابيل و قابيل كه شما شروع كنيد ، او به عنوان يك مؤمن و اين به عنوان يك غيرمؤمن ، [ اين دو گروه در جنگ و نزاع بودهاند . ] جنگ هابيل و قابيل از نظر قرآن جنگ مؤمن و غيرمؤمن است نه جنگ اقتصادى ، جنگ حق و باطل است ، يعنى جنگ به اصطلاح انسانى است . همينطور دوره به دوره هميشه پيغمبران مىآمدند در مقابل [ مخالفين ] قيام مىكردند . بيان عرفا دربارهء ماهيت تاريخ بنابراين در منطق مذهب اين طورنيست كه ماهيت تاريخ فقط و فقط مذهبى محض باشد و باقى